![]() |
![]() |
|
|
ای کاش خدایی بود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 16:9 توسط نیما |
|
|
شاید این هم یک نوا باشه مثل سایر نواها.شاید هم صدای ما مثل سایر صداها از درون بپوسد و امیدی باز هم نابود شود.اما چه کنم که همیشه امید بهبود مارا فریب می دهد.اینبار نیز ما نیز چونان دیگران به خود گفتیم که شاید کسی نوای بی نوایی مارا بشنود.شاید کسی بخواهد بداند که بر سر این فلات چه آمده که چنین زار و نحیف گشته است؟کسی چه می داند شاید نفرین گرانی که وجودشان همیشه انکار میشود وجود دارند و ما مردمان فلات ایران را چونان شاهزادگان طلسم کرده اند تا دگر رنگ شادکامی را به خود نبینیم؟ و اگر درست باشد چه میشود؟؟؟ نمیدانیم اما دعا کردن را خوب بلدیم پس باشد که دروغی بیش نباشد و در همین مسیر است که بر صددیم همفکر و هم نوا باهم صحبت کنیم شاید از نگاهی دیگر جز نگاه معمول.پسبامن صحبت کن شایدکه همدرد باشیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 16:5 توسط نیما |
|
|
دردا که دوای درد پنهانی ما افسوس که چاره پشیمانی ما بر عهده جمعی است که پنداشته اند آبادی خویش را ز ویرانی ما |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 16:3 توسط نیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 |
|
RSS
|